خرید بک لینک

درباره سایت

آدرین کوچولوی مامان

فرزندم ،نورچشمم،پاره تنم... توآمدی با لبخند شیرینت،باگرمای دلپذیرت،بانگاه بی نظیرت. چگونه برایت از شادیم بگویم؟ازشوق دیدارت...از لحظه تولدت... توآمدی وبه زندگیمان رنگ تازه ای دادی...چونان رنگ گلهای بهشتی با عطری دلاویز وبه غایت مدهوش کننده... عظمت پروردگار رادرظرایف وجوددوست داشتنی ات می جوییم وخداراباتمام ذرات وجودمان می ستاییم... آدرین در سوم آردیبهشت نود و چهار چشمای قشنگش دنیارودید ومن مادرشدم...


زمانهایی هست که نمی خواهی عقربه های ساعت حرکت کنند!!

نمی خواهی روزها به سرعت بگذرند!!

و دلت می خواهد زمان در لحظه متوقف شود!

این است حال و روز این روزهای من...

بله، این هفته دلبندم هر روز و هر لحظه با من است.

و این عطر وجودش است که مرا لبریز می کند.

لبریز از بودن و ماندن،

ماندنی با عشق و امید،

امیدی زیبا به همراه ترسیم رویایی نه چندان دور از دسترس.

این امید را دوست دارم،

که باعث زنده ماندنم می شود.

پسرم، عزیزترینم، به خود می بالم که فرزندی چون تو دارم.

و از خدای خویش بیش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم.

همیشه باش.

همینقدر نزدیک.

همینطور مهربان.

همین اندازه ستودنی...

برچسب: نویسنده: مامان آدرین تاريخ: شنبه 26 دی 1394 ساعت: 13:23

صفحه بندی